آواز اشک

  

   "و اشك<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

   كه تسلاي دل است و

   فرو خورنده ي غم."

 

   اشك مجنون

   تسلاي بغض سنگيني بود

   كه وجود را مي سوخت.

   درد غريبي كه

   ذره ذره ي وجود را

   هوايي آسمان مي كرد،

   دل را اما

   ياراي پريدن نبود.

 

   مجنون،

   آوار سنگين غمي بود

   كه در خود فرو مي ريخت.

   فرو مي ريخت و

   زنجير دل را

   در سينه

   به نظاره مي نشست.

   فضاي سينه اما

   پر ز فرياد بود و

   لب خاموش.

  

   و اشك

   كه بي اذن مجنون

   آتش دل را فرو مي نشانْد و

   خاكسترش را

   بر باد مي داد.

 

   و باد

   كه آواز غم بود و

   مي رفت و

   در خود مي شكست.

 

/ 114 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طيبه

سلام خوبی؟من که اصلا خوب نیستم . این روزا اسمون دلم حسابی ابریه ازت ممنونم که میایی پیشم. اپ کردم.بازم منتظرت هستم.

شنگول

سلام موسی فوق العاده بود...جدی ميگم من که خيلی خوشم اومد خدانگهدار

مجنون

و اشك كه بي اذن مجنون آتش دل را فرو مي نشانْد و خاكسترش را بر باد مي داد. و باد كه آواز غم بود و مي رفت و در خود مي شكست. عالی بود موسی جان غزيز می اپی خبر نمی کنی؟ من آپم گلم یه برنامه توپ خوشحال می شم بیای بای بشی

مجنون

سلام موسی جان عزيز من اپ جديدی نديدم. رفرش کردم شماره رو هم عوض کردم حتی با يه مرورگر ديگه باز کردم وبتو ولی فرقی نکرد. حيف شد... ببين مشکل از کجاست قربونت مجنون

راحيل

جرمش اين بود که اسرار هويدا می کرد؟ اسرار عبدالسلام را؟

ف.شيدا

سلام سروده های زيبائی داريد اميدوارم هميشه موفق باشيد با اجازتون شما رو لينک کردم که از وبلاگ شما هم خودم وهم ديگر دوستان استفاده ببرند

امير

اشک... واژه ای که وسعتی دارد مانند عشق موسی وبلاگم آماده است يه سری بزن

هاله

و اشك كه بي اذن مجنون آتش دل را فرو مي نشانْد و خاكسترش را بر باد مي داد.