ليلی و ديگر هيچ

  

   سرزميني سوخته بود و<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />
   مجنون و
   فرا رسيدن آن
   لحظه ي «ميعاد.»
   عطشِ عشق
   بيداد مي كرد و
   شراب خنده ي يار
   قرار از دل مي ربود.
   نبودن بود و
   ليلي و
   ديگر هيچ.
   رنج عشق بود
   كه راه را هموار مي ساخت و
   مجنون را
   رسواي روزگار.
   و گونه ي آسمان،
   سرخ،
   از تماشاي معاشقه ي
   ليلي و مجنون.
 
 
 
 
 
/ 107 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزال

موسای عزيز سلام ... می دونيد لويناس فيلسوف فرانسوی در مورد عشق چی ميگه ؟ تا وقتی من هستیم در تنهایی خود محدود می شویم اما همین که نگران دیگری شدیم و به دیگری عشق ورزیدیم نا متناهی و بیکران میشویم و به سوی او حرکت می کنیم . تا زمانی که دلواپس دیگری هستیم و احترام به دیگری و مسوولیت در قبال دیگری داریم اخلاق در ما زنده خواهد بود و تا زمانی که دیگری در ما زنده است می توانیم بگوییم من ِ اخلاقی در ما حیات دارد . ... افسانه ی لیلی و مجنون واسه من خیلی وقته که رنگ باخته شاید از همون اول هم فقط به جنبه ی زیباییش و یه داستان نوازنده قبل از خواب نگاه می کردم ... نمی دونم این روزا چرا زیاد حضور خداوند رو حس نمی کنید باید بگم درست مثل شما من هم تو شرایط خوبی نیستم اما درست بر عکس شما همه ی فکر و ذهنم شده یاد اون شاید دنبال آرامش می گردم ... امیدوارم همین روزها حضورش رو بهتون ثابت کنه ! اون دستاش رو همیشه زده زیر چونه هاش و داره به حرف یکی مثل من و شما گوش می کنه !

غزال

ميگن روز زنه ... راستی من تو فلسفه ی تبریک روز زن تو بلاگ آقا پسرا موندم ! شرط می بندم کسی نمیره بگه مامان دوستای اینترنتیم گفتن روزت مبارک ؟!

شنگول

سلام چند وقت بود که نبودی البته منم نبودم خداييش دمت گرم با اين شعر گفتنت ايول به اين همه ذوق فعلا خداحافظ

لادن

سلام.وبلاگ خيلی خوبی داری. وبلاگ من هم در مورد قدرت کلام هست .خوشحال می شم به من سر بزنی.

زهرا

زیبا مثل همیشه. تنها لحظه وصل و روز میعاد است که برای همیشه در یاد می ماند

منم

سلام چطوری خوبی؟ ايول کامنت دونی شعر هم زيبا بود.

هاله

عطشِ عشق بيداد مي كرد و شراب خنده ي يار قرار از دل مي ربود.