ابرها و ستاره ها

  

   

  

   ابرها مجنون را تماشا مي كردند<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

   به دنبال ليلي بود

   منزل به منزل، خاك به خاك

   ابرها اما مي دانستند كه رسيدني در كار نيست

  

   ستاره ها محو ليلي بودند

   در پي مجنون بود

   بيابان به بيابان

   ستاره ها اما مي دانستند كه رسيدني در كار نيست

   پايان يكي، آغاز ديگري بود

   ليلي، ماه بود و

   مجنون، خورشيد

   ابرها و ستاره ها اما مي دانستند...

 

/ 98 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

سلام.. من كه هستم... نگران نباش تو كانتهاي خوب كسي يادگاري نوشتي...با عرز پوزش فراوان به دلليل تبادل لينكها...يادم نرفته حتما مي ذارم.

احسان

سلام چرا در آن مجله دیگر چیزی نمینویسی

ما...

شعر قشنگيه و کمی درد آور . انگار که بايد تمام عمر رفت برای نرسيدن . شاد باشيد .به روزم ومنتظر

سارا

آپديتم...با حضورت خوشحالم ميکنی؟؟؟منتظرم...

اصل رسيدن در نرسيدنه......

سييده

من خودم شعر ميگم شعرای زيادی هم خوندم ولی تو اين شعر يه حسی هست که من تو هر شعری نديده بودم به خوصوص با يس زمينه ای که بشتش کشيده شده حال و هوای خواصی بهم ميده

هاله

ليلي، ماه بود و مجنون، خورشيد

بي فانوس

... کمی آهسته تر ...کمی آهسته تر ......کمی آهسته تر .........کمی آهسته تر ............کمی آهسته تر ...............کمی آهسته تر ..................کمی آهسته تر .....................کمی آهسته تر ........................کمی آهسته تر ...........................کمی آهسته تر ..............................کمی آهسته تر .................................کمی آهسته تر ....................................کمی آهسته تر .......................................کمی آهسته تر ..........................................کمی آهسته تر .......................................کمی آهسته تر ....................................کمی آهسته تر .................................کمی آهسته تر ..............................کمی آهسته تر ...........................کمی آهسته تر ........................کمی آهسته تر .....................کمی آهسته تر