ساحل عشق

 

  

   موج جنون،<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

   از بي كران هستي،

   عزم ساحل امّيد مي كرد.

   موج رقصش،

   دل دريا را مي شكافت و

   طوفاني به پا مي خاست.

   آرزوي وصال داشت و

   نغمه ي پرواز.

   همه تن، عشق بود و

   همه سر، رفتن.

   پاي در گرداب و

   چشم در راه.

   مجنون،

   در سياهي چشمان ليلي

   آواره بود و

   زورق شكسته و طوفان زده ي دل،

   امّيدوار به آغوش گرم ساحل.

   ساحل عشق اما

   از سنگ بود و

   سر مي شكست.

 

/ 106 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماه

و علت اينکه ديگه آپ نمی کنم اينه که به نظرم وقت تلف کردنه. همين

ماه

البته اين رو نگفتم که تو ادامه ندی. به هر حال من بعد از ۲ سال به اين نتيجه رسيدم. شعرهای تو هم بايد بر اساس تجربه های شخصی باشن. چون ساده و روانن. و آدم حسشون می کنه. عيسا بر صليبی بی هوده مرده است حنجره های تهی سرودی ديگر گونه می خوانند گويی خداوند بيمار در گذشته است باييييييييييييييييی

فاطيما

سلام زيبا ست اما منتطر آپ بعدی شما هستيما يه شوخی کوچولو تنبل خان پارو بزن کی ميگه دريای عشق ساحل نداره!!!!

Hasti

آپ ام.خوشحال ميشم سر بزنيد بهم...

نازنين

سلام دوست عزيز به روزم.............موفق باشی

ميترا

سلام دوست من مثل همیشه زیبا نوشتی ...منم اپم..نمیای؟؟؟

آدمک

اين هم نصيب دل عاشقان...سنگ کوب وهم و حادثه...اميدوارم که خوب باشی و عاشق! اما نه در حوالی اين ساحل ها ...

هاله

ساحل عشق اما از سنگ بود و سر مي شكست.