قصه سرخ ابديت

  

   ليلي<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

   سبوي عشقي بود

   كه مجنون

   كامي از او نگرفت

   سبوي ليلي

   پيش از رسيدن به ساحل سرخ مجنون

   شكست.

   شكست و قصه تشنه كامان

   ابدي شد

 

   سال هاست كه سبوي ليلي مي شكند و

   مجنون ناكام مي شود.

   قصه ليلي و مجنون

   قصه شكستن سبوست و

   ناكامي دل

   قصه سرخ ابديت...

 

/ 87 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شنگول

سلام من تا يکم خرداد امتحان دارم امتحانا تموم شد آپ ميکنم خداحافظ

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما و قلم توانمندتان که به اين زيباي مي نگارد ضمن آرزوي سعادتمندي و تندرستي شما باستحضار ميرساند کلبه درويشي حقير با مطلبي آموزنده در مورد انسانها با دوبال عشق و محبت ....بروز شده است خوشحال خواهم شد سر بزنيد ..پس منتظر قدوم سبز و حضور گرمتان هستم .......در پناه حق .... دهان بي زبان پند ميگفت و راز ....که اي بي نوا با بينوايي خود بساز ......غم از گردش روزگاران مدار ...... که بي من و تو بگردد بسي روزگار .....غم و درد و شادماني و خوشي نماند هرگز .....جزايي عمل من ماند و نام نيک تو ...............يا حق ..............................................................................

مريم

قصه ی پر غصه سرخ ابديت..... شادباشی.

ع - ی (سامان)

به نام حضرت دوست! با سلام به آقا موسی گل! حال شما؟ آقا شرمنده از اينکه اينقدر دير اومدم. پست خوبی بود. دستمريزاد. پيروز باشی و سربلند. يا حق!

محمدرضا

واقعا اگر به همین سادگی سبویی سالم به منزل میرسید و دیگه از شکستن خبری نبود چه میشد ... من یکی فکر میکنم همه این لاو بازیها زیر سر لیلی میتونسته باشه .... خدا وکیلی چه قصه ای دارن این دو شخصیییت

هم بازي

ما آدمای بدی شديم .ميدونين فقط نرسيدن ها ٫ درد کشيدن ها رو عشق می دونيم. قصه هامون پر شده از زجر و درد. چرا ما تو قصه هامون عشق رو درد معرفی می کنيم ؟ چرا فقط بد بختی آدما يادمون می مونه؟ اصلا من می خوام به چيزايی که دوست دارم برسم . بعدش هيچ موجود زنده ای يادش نياد منی هم بودم . من هم قبل اونها روی زمين زندگی کردم. من خوش زندگی کنم .تو خوشبخت زندگی کنی .اون... و اون یکی...مطمئنا جامعه هم احساس خوشبختی ميکنه. پس بيايين خوشی های ديگران رو يادمون نگه داريم.

پيمان

سلام. عزيز ترين و زيبا ترين معشوق خداوندی است که خود گفته اگر انسانها از ميزان اشتياق من به خودشان اطلاع داشتند هر گز ديگری را بر من ترجيح نميدادند. ليلی و مجنون هر دو به يک اندازه مقصر اند.

تارا

من تازه با شما آشنا شدم... خيلی خوشحالم!!!

هاله

قصه ليلي و مجنون قصه شكستن سبوست و ناكامي دل قصه سرخ ابديت...