قلب صخره

 

  

   

   عكس رخ ليلي<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

   هر شبْ

   بر قلب آينه مي نشست و

   دل مجنون را مبتلا مي كرد

   متلاطم و بي قرار

   قصه، قصه ي درياي جنون بود و

   ماه و آسمان و

   صخره ي غم...

 

   مجنون از اعماق آينه بر مي خواست و

   موجِ حضورش

   تا ساحل وجود ليلي مي رفت

   ليلي اما وجود نداشت

   قصه، قصه ي تنهايي بود

   صخره هاي ساحل نشين نيز

   تنها شاهدانِ "رفتن" و "نبودن"

   "رسيدن" و "نرسيدن"

 

   تا زماني كه آسمانْ

   بر طاق است و

   ماه در كف و

   عكسِ رخ يار

   بر قلب دريا و

   دريا، بي قرارْ

   آتش و خاكسترِ دلِ مجنون

   از اعماق، به ساحل مي آيد و

   بر قلب صخره مي نشيند

 

   قلب صخره اما

   قرن هاست

   كه از غم مي شكافد...

 

 

/ 123 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بارن

سلااااام...آقا موسی ی گل... به روزم.... بدو بيا که يه جشن کوچولو گرفتم.... خوشحالم ميکنی......

قصه بره و گرگ

ببين غم چی يه که قلب صخره رو هم می شکافه پس وای به حال ما آدمها. سلام دوست خوب. مرسی از اينکه بهم سرزدی. موفق باشی به اميد ديدار

رقیه

سلام...ببخشید که خیلی دیر بهتون سر زدم..وبلاگ قشنگی دارید...مطالبی هم که نوشتید عمیقه...منم آپ کردم ...اگه دوست داشتید سر بزنید...یاحق..

حامد

سلام موسی جان وبلاگت خيلی خوبه خيلی هم عشقولانس

نگارين

وبلاگ پويايی دارين انشاءالله هر روز بهتر از ديروز يا حق

مهدی کبيرمختار

بنام قلمکاربال پروانه ها سلام بسيار نوشته های زيبايی داريد اميدوارم در کارهايتان موفق وپيروز باشيد (به داداش من هم نوشتن وانشا ياد دهيد لطفا)

هاله

عكس رخ ليلي هر شبْ بر قلب آينه مي نشست و دل مجنون را مبتلا مي كرد متلاطم و بي قرار